تبليغاتX
آتيش پاره


آتيش پاره

هنگام سپيده دم خروس سحری

دانی كه چرا كند نوحه گری

يعنی كه نمودند در آيينه صبح

كز عمر شبی گذشت و تو بی خبری          خيام

 

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

وين خط مقرمط نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفت و گوی من و تو

چون پرده برافتد نه تو مانی ونه من             خيام

 

اين كوزه چو من عاشق زاری بوده است

در بند سر زلف نگاری بوده است

اين دسته كه بر گردن او می بينی

دستی است كه بر گردن ياری بوده است    خيام

 

نوشته شده در 84/07/02ساعت 18:59 توسط شادی| |

راستش را می گويم

آه ،‌‌‌‌‌ كه دوست داشتن تو

چنين كه دوستت دارم

چه دردآور است.

با عشق تو

هوا آزارم می دهد،

قلبم،

و كلاهم نيز،

پس چه كسی خواهد خريد

يراق ابريشمين

و اندوهی از قيطان سپيد،

تا برايم دستمال های بسيار بسازد؟؟؟

آه ،‌‌‌‌‌ كه دوست داشتن تو

چنين كه دوستت دارم

چه دردآور است.                                     فدريكو گارسيا لوركا         

نوشته شده در 84/07/02ساعت 18:57 توسط شادی| |

 

 

ديروز

ستاره های آبی.

فردا

تارهای كوچك سپيد.

امروز

در رؤياست گلی كه خوابيده

در شكن دامن.

ديروز

ستاره های آتشين.

فردا

ستاره های بنفش.

امروز

اين قلب ، خدای من اين قلب كه می جهد !!!

ديروز

خاطره ستاره ها .

فردا

ستاره های مستور.

امروز. . .

فردا.

آيا بر قايق

دريا زده خواهم شد؟؟؟

آه ، پل های امروز

بر جاده های آب.                                    فدريكو گارسيا لوركا

 

نوشته شده در 84/07/02ساعت 18:56 توسط شادی| |


Design By : Night Skin