تبليغاتX
آتيش پاره


آتيش پاره

هر آنچه آفريده بودم

نه انسان بودند

نه قديس

آنها نيمه ی از ياد رفته  خودِ من بودند

كه يك چتر می خواستند.!!!!!

 

 

 

 

 

 مثل ابديت ساده بود

وقتی از ميان كلمات می گذشت

نگاهش در نمی زلال

چنان آفريده می شد

كه صفتی بی بازگشت به او می داد

انگار از همه ستارگان گذشته بود

و چون اعترافی ساده

تركيب خود را بر هم زده بود

و كسی او را نمی شناخت.

 

منشور روحش

قانون گندم بود

كه به حس ششم يك جوانه می پيوست

و .... دليل حضورش را نمی دانستم!!!!

 

نوشته شده در 87/04/31ساعت 1:3 توسط شادی| |

سه ره پيداست .

نوشته بر سر هر يك به سنگ اندر،

حديثی كه ش نمی خواند بر آن ديگر

نخستين : راه نوش و راحت و شادی

به ننگ آغشته ، اما رو به شهر و باغ و آبادی

دو ديگر: راه نيمش ننگ ، نيمش نام ،

اگر سر بر كنی غوغا ، و گر دم دركشی آرام

سه ديگر : راه بی برگشت ، بی فرچام

من اينجا بس دلم تنگ است

و هر سازی كه می بينم بد آهنگ است

بيا ره توشه برداريم ،

قدم در راه بی برگشت بگذاريم

ببينيم آسمان هر كجا آيا همين رنگ است؟

                                                                        مهدی اخوان ثالث (م.اميد)

 

 

 

 

نوشته شده در 87/04/22ساعت 5:57 توسط شادی| |

زندگی تر شدن پی در پی

زندگی آبتنی در حوضچه اکنون است!!!

 

 
نوشته شده در 87/04/14ساعت 7:18 توسط شادی| |

و دلت خوش

آسمان مال تو است

پنجره های خيال مال تو است

راستی دل خوش سيری چند؟؟؟؟

تو نمی گيری پند

تو نخواهی فهميد

آسمان آبی نيست

دل من خالی نيست

به خيالت مردم زير باران همه جا را گشتند

نه! نديدند آنها صوت يك گرسنه را

حس نكردند آنها حرف های دل يك عاشق را

بگذريم دی سهراب آدرسی می خواهی

خانه ای می جويی

خانه دوست كجاست؟؟

من به تو خواهم گفت

دوست اگر دوست بود

در دلت پنهان بود

و تو بيهوده

پی اساطير زمين می رفتی

گوش كن!!

خش خشی نيست

كودكی نيست

لانه ای نيست

يك عقابی است فقط

سر آن كوه بلند

و تو از پايين می گويی

آسمان مال من است!!!!

 

          

 

نوشته شده در 87/04/03ساعت 6:59 توسط شادی| |


Design By : Night Skin