|
هر آنچه آفريده بودم نه انسان بودند نه قديس آنها نيمه ی از ياد رفته خودِ من بودند كه يك چتر می خواستند.!!!!! وقتی از ميان كلمات می گذشت نگاهش در نمی زلال چنان آفريده می شد كه صفتی بی بازگشت به او می داد انگار از همه ستارگان گذشته بود و چون اعترافی ساده تركيب خود را بر هم زده بود و كسی او را نمی شناخت. منشور روحش قانون گندم بود كه به حس ششم يك جوانه می پيوست و .... دليل حضورش را نمی دانستم!!!!
سه ره پيداست . نوشته بر سر هر يك به سنگ اندر، حديثی كه ش نمی خواند بر آن ديگر نخستين : راه نوش و راحت و شادی به ننگ آغشته ، اما رو به شهر و باغ و آبادی دو ديگر: راه نيمش ننگ ، نيمش نام ، اگر سر بر كنی غوغا ، و گر دم دركشی آرام سه ديگر : راه بی برگشت ، بی فرچام من اينجا بس دلم تنگ است و هر سازی كه می بينم بد آهنگ است بيا ره توشه برداريم ، قدم در راه بی برگشت بگذاريم ببينيم آسمان هر كجا آيا همين رنگ است؟ مهدی اخوان ثالث (م.اميد)
و دلت خوش
آسمان مال تو است پنجره های خيال مال تو است راستی دل خوش سيری چند؟؟؟؟ تو نمی گيری پند تو نخواهی فهميد آسمان آبی نيست دل من خالی نيست به خيالت مردم زير باران همه جا را گشتند نه! نديدند آنها صوت يك گرسنه را حس نكردند آنها حرف های دل يك عاشق را بگذريم دی سهراب آدرسی می خواهی خانه ای می جويی خانه دوست كجاست؟؟ من به تو خواهم گفت دوست اگر دوست بود در دلت پنهان بود و تو بيهوده پی اساطير زمين می رفتی گوش كن!! خش خشی نيست كودكی نيست لانه ای نيست يك عقابی است فقط سر آن كوه بلند و تو از پايين می گويی آسمان مال من است!!!!
|
About![]()
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پر پر شدنش سوز و نوایی نکنیم . پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم. یادمان باشد سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم. Archivesآذر 1388آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 آذر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 آذر 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 Links
جامعه ی مجازی علمی تریبون آزاد |